شمارهٔ ۲۱۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبر من که همه مهر جمالش دارند
هست چون آیت رحمت که بفالش دارند
این هما سایه که مرغان سپید ارواح
حوصله پر زسیه دانه خالش دارند
پادشاهی که زر سکه او مهر ومه است
نه اجیریست که خشنود بمالش دارند
جان فدا کرده و از شرم بضاعت خجلند
تنگ دستان که تمنای وصالش دارند
عاشقان گشته چو موسی همه دیدار طلب
کاشکی تاب تجلی جمالش دارند
خلق بی دیده همه چیز ببینند چو چشم
گر در آیینه دل نقش خیالش دارند
او بمعنی ملک و صورت انسان دارد
همچو ریحان که در اشکسته سفالش دارند
لیلی من که جهانی چو منش مجنونند
خسروان حسرت شیرین مقالش دارند
آل رخ بر سر یرلیغ چمن زآن زده اند
لاله وگل که مثال از رخ آلش دارند
سیف فرغانی در عشق اگرش حالی هست
اهل معنی خبر از صورت حالش دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت دلبر شاعر پرداخته و او را با صفات و نمادهای مختلف توصیف میکند. دلبر، نه تنها جذاب و زیباست، بلکه نماد رحمت و محبت نیز به حساب میآید. شاعران و عاشقان به دنبال دیدار او هستند و تأمل در زیباییاش، آنها را به شگفتی وا میدارد. شاعر به تضاد میان فقیران و عاشقانی که از وصال دلبر محرومند اشاره میکند و این حسرت و آرزو در دل عاشقان همچنان باقی است. او همچنین به تجلی جمال دلبر و تأثیر آن بر دیگران اشاره میکند، به طوری که هر کس در پی درک زیبایی و معنا از اوست. در نهایت، به عشق عمیق و احوال عاشقان اشاره میکند، و این که هر کس به نوعی از او خبر دارد و درک میکند.