نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند

از خارهای بی‌گل خرما طلب کند

عشاق او به خلق نشان می‌دهند ازو

وای ار کسی نشان وی از ما طلب کند

زین خرقه‌ای که خرقه ما گشت بوی فقر

از برد باف جامه دیبا طلب کند

اندر سوال دوست ندانم جواب چیست

این اسم را گر از تو مسما طلب کند

از عاقلان چه می‌طلبی وجد عارفان

عاقل ز زمهریر چه گرما طلب کند

درویش در سماع قدم بر فلک نهد

آتش چو برفروزد بالا طلب کند

در وی به جای خوف و طمع حرص مورچه است

صوفی گه چون مگس همه حلوا طلب کند

زین غافلان صلاح دل و دین طمع مدار

از دردمند کس چه مداوا طلب کند

در کوی عشق جای نیابد کسی که او

تا رخت خویشتن ننهد جا طلب کند

از چون منی (چه) می‌طلبی زندگی دل

از مرده چون کسی دم احیا طلب کند

جانان ز ما دلی به غم عشق منشرح

از پارگین فراخی دریا طلب کند

از همچو ما فسرده‌دلان شوق موسوی

از جیب سامری ید بیضا طلب کند

وز سیف جان راه رو و چشم راه بین

بر روی کور دیده بینا طلب کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق احساسات و چالش‌های عشق و طلب می‌پردازد. شاعر در آن به وضوح نشان می‌دهد که عشق واقعی فراتر از درخواست‌های مادی و ظاهری است. او به عشق اشاره می‌کند که حتی اگر دوست (عاشق) از دوستش خواسته‌ای داشته باشد، آن طلب باید با توجه به جان و دل باشد و نه با چیزهای بی‌اهمیت. شاعر در این راه به دنبال نشان دادن ناتوانی انسان‌ها در درک معنای حقیقی عشق است، چرا که از سنگینی فقر و عجز دل کرده‌اند و نمی‌توانند از عشق و معرفت حقیقی بهره‌مند شوند. او عشق را کوهی از طلب و ضعف‌های انسانی می‌داند و می‌گوید کسانی که در دیوانگی و برداشت‌های سطحی مانده‌اند، نمی‌توانند حقیقت عشق را دریابند. شعر در نهایت بیانگر این است که هیچ کس نمی‌تواند از دیگری چیزی طلب کند مگر اینکه خود را خالی از خواسته‌ها و نیازهای دنیوی کند و تنها در راه عشق و حقیقت گام بردارد.