نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ترا من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را

مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را

چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو

مسخر گشت بی‌لشکر ولایت چون تو سلطان را

به خوبی خوبرویان را اگر وصفی کند شاعر

تو آن داری به جز خوبی که نتوان وصف کرد آن را

دلم کز رنج راه تو به جانش می‌رسد راحت

چنان خو کرد با دردت که نارد یاد درمان را

ز همت عاشق رویت بمیرد تشنه در کویت

وگر خود خون او باشد بریزد آب حیوان را

چو بیند روی تو کافر شود اسلام دین او

چو زلف کافرت بیند نماند دین مسلمان را

به عهد حسن تو پیدا نمی‌آیند نیکویان

ز ماه و اختران خورشید خالی کرد میدان را

بسی سلطان و لشکر را هزیمت کرد در یکدم

شکسته دل که همره کرد با خود جان مردان را

اگرچه در خورت نبود غزل‌های رهی لیکن

مکن عیبش که کم باشد اصولی قول نادان را

وصالت راست دل لایق که شب‌ها در فراق تو

مددها کرد مسکین دل به خون این چشم گریان را

همی‌ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد

از آن با کس نمی‌گویم غم شب‌های هجران را

وصال تو به شب کس را میسر چون شود هرگز

که تو چون روز گردانی به روی خود شبستان را

مرا گویی بده صد جان و بوسی از لبم بستان

ندانستم که نزد تو چنین قیمت بود جان را

به جان مهمان لعل تست چون من عاشقی مسکین

از آن لب یک شکر کم کن گرامی دار مهمان را

به هجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش

که دایم در عقب باشد بهاری مر زمستان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاشقانه به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر در ابیات خود از عشق و محبت به معشوق می‌گوید و حسرت دوری و فراق را احساس می‌کند. او به زیبایی و کمال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کلامی قادر به وصف عشق و زیبایی او نیست. شاعر همچنین از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق تحمل می‌کند، صحبت می‌کند و به طور کلی، احساسات عاشقانه‌اش را به صورت گویایی بیان می‌کند. در نهایت، او به ناامیدی از جدایی می‌رسد ولی به امید وصال و آینده‌ای روشن ادامه می‌دهد.