شمارهٔ ۳۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
الا ای غمت شادی جان ما
تویی راحت جان پژمان ما
دلی کو جهانیست بردی، برو
چه افتاده یی در پی جان ما
پری رویی از مردمت باک نیست
زدیوان نترسد سلیمان ما
غم تو چو کرد ازدل ما حرم
چو کعبه شریفست ارکان ما
چو از مشرب عشقت آبی خوریم
زدنیا بریده شود نان ما
چرا ما زمردم گدایی کنیم
جهان سر بسر ملک سلطان ما
همین بخت واقبال مارا بس است
که ما آن اوییم و اوآن ما
نگیریم چون عنکبوتان مگس
که عنقا شکارند مرغان ما
صبا چون گلی را گریبان گشود
بخاری درآویخت دامان ما
ندانم که بی اینچنین خار وگل
بدست که بودی گریبان ما
ننالم زفرقت اگر روز وصل
برآید ز شبهای هجران ما
چو یوسف به یعقوب خواهد رسید
سرورست در بیت احزان ما
زسر سیف فرغان بیا گوی کن
چو پا درنهادی بمیدان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر غم عشق معشوقش را جزیی از وجود خود میداند و بر این باور است که عشق او به زندگیاش معنا میدهد. او غم معشوق را مانند حرمتی مقدس میشمارد و اعتقاد دارد که عشق او باعث میشود از دنیا و مادیات دور شود. شاعر به جای گدایی در دنیا، خود را شایستهی مقام و ارزشهای بالاتر میداند و از قدرت عشق یاد میکند. او به وجودهای مختلف و ناپایداری زندگی اشاره کرده و در عین حال امید به وصال و ارتباط دوباره با معشوق را در شعرش به تصویر میکشد. بهطور کلی، این شعر ترکیبی از شوق، اندوه و امید به عشق است.