شمارهٔ ۲۲۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند
شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید
گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند
طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند
ازبر خویش شکر را چو مگس می رانند
خوب رویان همه چون انجم و خورشید تویی
همه از پرتو رخساره تو پنهانند
خرد وعشق اگر چه نشود با هم جمع
مبتلای غم عشق تو خرد مندانند
گر رسد تیر بلایی زکمان حکمت
عاشقان همچو سپر روی نمی گردانند
عاشقانرا که چو من دست بزر می نرسد
سر آن هست که در پای تو جان افشانند
عمر عشاق تو مانند نمازست ای دوست
لاجرم در همه ارکانش ترا می خوانند
دعوی چاکری تو چو منی را نرسد
که غلامان ترا بنده خداوندانند
این لطایف که در اوصاف تو من می گویم
هوس آن همه را هست ولی نتوانند
سیف فرغانی از حرمت نام یارست
گر نویسند سخنهای ترا ور خوانند
وقت آن شد که خضر گوید و مردم دانند
که تویی آب حیات و دگران حیوانند
اهل صورت همه از معنی تو بی خبرند
واهل معنی همه در صورت تو حیرانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زندگی عاشقان است. شاعر بیان میکند که عشق، جان و روح را زنده میکند و بدون آن، زندگی بیمعناست. او به زیبایی و نورانی بودن معشوق اشاره میکند و میگوید که همه موجودات تحت تاثیر پرتو چهرهاش قرار دارند. همچنین به دشواریهای عشق و عقل اشاره میکند و میگوید که عاشقان با وجود درد و رنج، از عشق خود دست نمیکشند. شاعر بیان میکند که عمر عاشقان به نماز شبیه است که همیشه یاد معشوق در آن زنده است و در نهایت، میگوید که درک واقعی از عشق و معشوق تنها به عدهای خاص تعلق دارد که از معانی عمیقتری آگاهند.