نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با رخ خوب تو قمر چه بود

بالب لعل توشکر چه بود

پیش گفتار تو شکر چه زند

پیش رخسار تو قمر چه بود

آرزو دارم از تو من نظری

خود مرا آرزو دگر چه بود

وعدها کردی و نکرد وفا

ای بخیل آخر این قدرچه بود

جان دهم در بهای وصل تو لیک

قیمت جان مختصر چه بود

گوهر کان جسم ما جانست

چون بدادیم قدر زر چه بود

بدهان دلی زجان شده سیر

بخورم جز غم تو هرچه بود

چند گویی بمن که خواهم رفت

آخر این رفتن تو برچه بود

غرضت قصد سیف فرغانیست

ورنه مقصودت ازسفر چه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و محبت می‌پردازد. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و زیبایی او را با قمر و لعل مقایسه می‌کند. او آرزو دارد که توجهی از طرف معشوق دریافت کند و از بی‌وفایی او ناراحت است. شاعر ابراز می‌کند که آماده است جان خود را فدای وصال معشوق کند و به ارزش وجود خود اشاره می‌کند. همچنین به دلتنگی و غم ناشی از دوری معشوق اشاره دارد و می‌پرسد که هدف واقعی از سفر معشوق چه بوده است. در کل، شعر بیانگر عشق، حسرت و زیبایی است.