نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه او نام تو گوید دم او نور شود

ظلمت غیر تو از جان ودلش دور شود

آفتاب ارنبود از رخ چون خورشیدت

سربسر عرصه آفاق پر از نور شود

ماه روی تو مدد گر نکند هر روزش

روی خورشید سیه چون شب دیجور شود

نفس اگر زنده بود نفحه عشقش نکشد

وردلی مرده بود زنده بدین صور شود

هجرت جان زتن خود نبود بر ما مرگ

مردن آنست که عاشق زتو مهجور شود

گر کسی عشق نورزد بچه گردد کامل

ور کسی خمر ننوشد بچه مخمور شود

مرد شیرین شد چون عشق در او شور فگند

برهد از ترشی غوره چو انگور شود

جهد آن کن که ترا طعمه خود سازد عشق

شهد گردد گل چون طعمه زنبور شود

عشق بر هر که تجلی کند آن کس همه جای

بکرامت چو کلیم وبشرف طور شود

هر که را عشق تو بیمار کند همچو مسیح

نفس او سبب صحت رنجور شود

سیف فرغانی اگر مست می عشق شوی

صد خرابی بیکی بیت تو معمور شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشعاری درباره عشق و نورانی بودن نام محبوب است. شاعر می‌گوید که هرکسی نام محبوب را بر زبان بیاورد، نور وجودش افزایش یافته و تاریکی از دلش دور می‌شود. او عشق را منبع حیات می‌داند و از آن به عنوان نیرویی که انسان‌ها را زنده می‌کند، یاد می‌کند. شاعر به تصویرسازی می‌پردازد و می‌گوید که اگر عشق و محبت وجود نداشته باشد، زندگی به شب سیاه تبدیل می‌شود. در واقع مرگ واقعی، جدایی عاشق از محبوب است. همچنین تأکید می‌کند که عشق انسانی را کامل می‌کند و او را به بالاترین مرتبه‌های عرفانی می‌برد. عشق، همچنین مانند زنبور عسل می‌باشد که شهد گل را تبدیل به طعمه و نوشیدنی‌اش می‌کند و باعث سلامت انسان می‌شود. شاعر در پایان به این نتیجه می‌رسد که عشق، حتی در خرابی‌ها و مشکلات، می‌تواند محلی برای آبادانی و سرسبزی باشد.