شمارهٔ ۲۴۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هردم از عشق تو حال من دگرگون میشود
وز غمت ای دلستان جان را جگر خون میشود
آن عجب نبود که شوریده شوم دیوانهوار
عاقل از عشق تو گر لیلیست مجنون میشود
دوستدار عاشقان تو هم از عشاق تست
چون درآمیزد به جیحون قطره جیحون میشود
تا شفا یابند از بیماری دل جمله را
همچو طب بوعلی درد تو قانون میشود
شهسواران ترا در آخر پر کاه خاک
اسب پرورده بشیر گاو گردون میشود
دست اندر آستین گوی از سلاطین میبرد
پای در دامان و از کونین بیرون میشود
زاهدان از عاشقان دورند از بهر بهشت
مرد نازل مرتبه از همت دون میشود
گر کند عاشق به سوی پستی دنیا نظر
رفع عیسی در حق او خسف قارون میشود
دل درین (ره) زد قدم جان ماند تنها گفتمش
صبر کن تا بنگری کاحوال او چون میشود
کس نمیداند که اندر کارگاه حکم دوست
آدم از چه مجتبی و ابلیس ملعون میشود
سیف فرغانی به عشق از خویشتن یابد خلاص
ما راز سوراخ خود بیرون به افسون میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق عشق و دگرگونیهای روحی ناشی از آن صحبت میکند. عاشق از حال و روز خود میگوید که چطور از عشق معشوقش دچار تغییرات و آشفتگی میشود و محبوبش به حدی جذاب است که حتیعقلمندان را نیز دیوانه میکند. شاعر به قدرت عشق اشاره میکند که مانند طبیبی میتواند دلهای بیمار را شفا دهد. او همچنین بیان میکند که زاهدان و اهل دنیا از عشق دورند و در حقیقت، عشق میتواند آدمی را از طریق دلبستگیها به پستی بکشاند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که هیچکس از کارهای خداوند و آثار عشق و دوستی در عالم آگاه نیست.