شمارهٔ ۲۵۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
تا ابد بر سر کویت بنشیند بامید
بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین
آنچنان زست که بر روی سیه چشم سپید
گل مهرت عجب از دوحه استعدادش
همچو میوه ز سپیدار و شکوفه از بید
ای گدایان ترا ننگ ز مال قارون
وی غلامان ترا عار ز ملک جمشید
روشنایی جمال ای رخ تو رشک قمر
هست تابنده ز روی تو چو نور از خورشید
در بر مطرب ما می شنود گوش رباب
ناله عشق تو زابریشم چنگ ناهید
بنده را صفحه روییست بزردی چو قلم
ای ترا نقطه خالی بسیاهی چو مدید
این صحیح است که در هر دهنی از عشقت
ما حدیثیم ولیکن بتو داریم اسنید
سیف فرغانی وصلت بدعا می خواهد
نبود دعوت مضطر ز اجابت نومید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف شکوه و جلال چهره محبوب خود میپردازد و از عشقش سخن میگوید. او به ارزش و اهمیت محبوبش نسبت به دیگران اشاره کرده و تأکید میکند که زیبایی و نور چهرهاش بر دیگر زیباییها برتری دارد. همچنین شاعری با لحنی عارفانه، به حال بندگی و شوق خود برای وصل به معشوق اشاره کرده و ابراز میکند که دعا و آرزو دارد تا به او برسد. در کل، شعر اصلیترین مضامین عشق، زیبایی و امید را در خود جای داده است.