نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز کویی کآنچنان ماهی برآید

ز هر سو ناله و آهی برآید

بدولتخانه عشق تو هردم

گدایی در رود شاهی برآید

درین لشکر تو آن چابک سواری

که هردم گردت از راهی برآید

بگرد خرمن لطفت عجب نیست

که کار کوهی از کاهی برآید

بروزم بر نیاید آفتابی

نخسبم تا شبم ماهی برآید

همه شب بر درت بیدار باشم

مگر کارم سحرگاهی برآید

زلیخاوار جز مهرت نورزم

گرم صد یوسف از چاهی برآید

چو اندر دل فرود آمد غمت، جان

همی ترسم که ناگاهی برآید

چو آیینه بهرکس روی منما

مبادا کز دلم آهی برآید

بجای سیف فرغانیش بنشان

گرت چون او نکو خواهی برآید

زدم بر ملک وصل تو کزین کار

بترک مال یا جاهی برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جذبه محبوبش اشاره می‌کند. او از حالتی می‌گوید که از هر سو ناله و آه به خاطر عشقش برمی‌خیزد و در درگاه عشق محبوب، او خود را گدایی می‌بیند که امید دارد روزی از لطف او بهره‌مند شود. شاعر بر این نکته تأکید دارد که به دنبال محبوبش همواره بیدار و هوشیار است و هیچ وقت لحظه‌ای را برای دیدارش از دست نمی‌دهد. او همچنین به معاناتی چون دلتنگی و ترس از ناگهانی به بیرون آمدن دردهای درونی‌اش اشاره دارد و می‌گوید تنها به خاطر عشق محبوبش به این دردها و حسرت‌ها مبتلاست. شاعر در پایان بیان می‌کند که تنها عشق راستین او را راضی می‌کند و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.