نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید

وز لبت در دهنم چشمه حیوان آید

روی خوب تو گر اسلام کند بروی عرض

همچو دین بت شکند کفر ومسلمان آید

گر رخ خویش بعشاق نمایی یک شب

در مه روی تو ای دوست چه نقصان آید

آفتابی چوتو با خویشتن آرد بر من

روز وصلت چو شب هجر بپایان آید

برسر کوی تو بسیار چو من می گردند

مگس آنجا که شکر دید فراوان آید

گوی میدان تماشاش زنخدان تو بس

گر دلی در خم آن زلف چو چوگان آید

کامش از دادن جان تلخ نگردد هرگز

لب شیرین تو آن را که بدندان آید

با نسیم سر زلف تو بتأثیر یکیست

بوی پیراهن یوسف که بکنعان آید

مرگ را حکم روان نیست برآن کس کو را

بهر بیماری دل درد تو درمان آید

بی غم عشق تو دایم منم از طاعتها

همچو عاصی که گنه کرد وپشیمان آید

بر زر وسیم زنم سکه دولت چو مرا

خطبه شعر بنام چوتو سلطان آید

سخن آورده عشقست نه پرورده طبع

همه دانند که این گوهر از آن کان آید

سیف فرغانی پیوسته سخن شیرین گو

تا پسندیده آن خسرو خوبان آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبانی دلنشین و تصویری، از زیبایی‌های معشوق و احساسات عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او باغ و گلستانی را به یاد می‌آورد که از لباس معشوقش برمی‌خیزد و چشمه حیات را به تصویر می‌کشد. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دین و ایمان عشق اشاره می‌کند و می‌پرسد که اگر یک شب معشوق خود را به عاشقان نشان دهد، چه نقصی بر آن می‌آید. همچنین، او از شب هجر و روز وصال یاد می‌کند و می‌گوید که مگس‌ها به جایی می‌روند که شیرینی وجود دارد، مثل عاشقان که در کوی معشوق گردش می‌کنند. شاعر می‌گوید که زیبایی و جذابیت معشوق چنان است که هیچ تلخی یا عذابی نمی‌تواند بر آن تاثیر بگذارد. عشق او نسبت به معشوق را همچون گناه عاصیان می‌داند که پس از گناه و پشیمانی به عشق بزرگ‌تری تبدیل می‌شود. در نهایت بر این نکته تاکید می‌کند که این سخن عاشقانه، محصول افکارش نیست بلکه عشق حقیقی اوست. با این تصویرها، شاعر زیبایی‌ها، عواطف و ناتوانی‌های عاشقانه خود را با زبانی بسیار دلنشین و شاعرانه بیان کرده است.