نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیغام روی تو چو ببردند ماه (را)

مه گفت من رعیتم آن پادشاه را

خالت محیط مرکز لطفست و روشنست

کین نقطه نیست دایره روی ماه را

به هر سپید رویی حسنت نهاده‌اند

بر روی لاله رنگ تو خال سیاه را

دستارم از سرم به قدم درفتد چو تو

بر فرق راست کژ نهی ای جان کلاه را

خورشید روی روشن تو همچو آفتاب

بشکست پشت این مه انجم سپاه را

در گلشن جمال تو روی تو آن گل است

کز عکس خود چو لاله کند هر گیاه را

در عهد خوبی تو جوانانه مِیْ خورد

آن زاهدی که پیر بود خانقاه را

از عشقت آه می‌نکنم زآنکه در دلم

شوق تو آتشیست که می‌سوزد آه را

فردا که اهل حشر بخوانند حرف حرف

این روز نامه به معاصی تباه را

ما را چه غم که از قبل عاشقان خود

روی تو عذر گفت هزاران گناه را

گر چاکر تو (را؟) به غلامی کند قبول

بنده کنم هزار چو سلجوقشاه را

با عاشق تو خلق در آفاق گو مباش

چون دانه حاصلست نخواهیم کاه را

سیف از پی رضای تو گوید ثنای تو

پاداش از تو بد نبود نیکخواه را

بیچاره هیچ سود ندارد ز شعر خود

از آب خویش فایده‌ای نیست چاه را

ای دیده‌ور نظر به رخ دیگری مکن

(آن روی بین که حسن بپوشید ماه را)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تماشای زیبایی معشوق می‌پردازد و او را به ماه و خورشید تشبیه می‌کند. معشوق به‌قدری زیباست که حتی رنگ‌های زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شاعر احساسات عمیق خود نسبت به عشق را بیان می‌کند و می‌گوید که این عشق، آتش سوزانی در دلش ایجاد کرده است. او از عذر و بخشش عاشقان صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در عشق گناهی مرتکب شوند، زیبایی معشوق آنها را نجات می‌دهد. شاعر همچنین به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی بی‌فایده نیست اگر به عشق مربوط باشد.