نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ترا به زمن هم نفس کم نیاید

چو تو شکری را مگس کم نیاید

مرا گر ز رویت نفس منقطع شد

چوآیینه باشد نفس کم نیاید

مرا همچو تو هیچ کس نیست لیکن

ترا همچو من هیچ کس کم نیاید

مرا در سرای جان هوسهاست با تو

اسیر هوا راهوس کم نیاید

من ارباشم و گر نباشم غمت را

بجای دگر دست رس کم نیاید

وگر ناله وزاری من نباشد

درآن کاروان زین جرس کم نیاید

اگر شحنه ازکار معزول گردد

شب شهریان را عسس کم نیاید

بدین حسن رخ ازپی عشق بازی

برین نطع چون من فرس کم نیاید

تو دامی همی نه که مرغی درافتد

توآتش همی کن که خس کم نیاید

ببختی که داریم وحسنی که داری

ترا مرغ و مارا قفس کم نیاید

اگر رفت بی مونسی سیف ازین در

چو تو مصطفی را انس کم نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان یک نوع عشق عمیق و وابستگی شدید بین دو فرد می‌پردازد. شاعر به محبوب خود می‌گوید که حتی اگر او نباشد، هیچ چیز کم نخواهد آمد و زندگی او بدون او خالی است. او تأکید می‌کند که عشق و احساساتش به محبوبش وابسته است و در absence او، هیچ فرد دیگری نمی‌تواند جایگزین او شود. هر احساس و نیاز او به طور عمیق به وجود محبوبش پیوند دارد و هر چه که در زندگی‌اش وجود دارد، به خاطر وجود او معنا پیدا می‌کند. شاعر می‌گوید که او را به شدت دوست دارد و هیچ چیز نمی‌تواند این احساس را کم کند. در نهایت، تصویر عشق را به عنوان دامی برای پرنده و آتش که نمی‌تواند خاموش شود، توصیف می‌کند.