نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل در کفر و دین سخن گوید

عشق بیرون ازین سخن گوید

آن بیک شبهه در گمان افتد

وین ز حق الیقین سخن گوید

آن خود از علم جان نداند هیچ

وین ز جان آفرین سخن گوید

با تو عشق از نخست چون قرآن

همه از مهر و کین سخن گوید

تا بدان جا که من ورای حجاب

با تو آن نازنین سخن گوید

طعن کرده است عقل و گفته مرا

او که باشد که این سخن گوید

خویشتن سوزد او چو پروانه

که چو شمع آتشین سخن گوید

عقل ازین می نخورد هشیارست

مست گردد همین سخن گوید

من نه شاگرد طبع خود رایم

که نه بر وفق دین سخن گوید

راوی جانم از محدث عشق

باجازت چنین سخن گوید

سخن شاعر از سر طبعست

ضفدع از پارگین سخن گوید

زاغ بر شاخ خشک وبلبل مست

برگل و یاسمین سخن گوید

عشق بر هر لبی که مهر نهاد

بی زبان چون نگین سخن گوید

با کسانی که کشته عشق اند

مرده اندر زمین سخن گوید

سیف فرغانی ار خمش باشی

بزبان تو دین سخن گوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر جلال‌الدین مولوی به مقایسه عقل و عشق می‌پردازد. عقل تنها در حدود کفر و دین می‌تواند سخن بگوید و محدود به گمان‌ها و شبهات است، در حالی که عشق از عمیق‌ترین و حقیقی‌ترین احساسات نشأت می‌گیرد و با یقین و آگاهی سخن می‌گوید. عقل نمی‌تواند به درکی عمیق از واقعیت دست یابد و تنها به مسائل ظاهری می‌پردازد، در حالی که عشق به عمق جان و روح دست می‌یابد و از آن الهام می‌گیرد. عشق قادر است با زبانی بی‌زبان و احساسی عمیق، پیامی عاطفی و معنوی را منتقل کند. در نهایت، مولوی اظهار می‌دارد که او تابع عقل نیست و صدای عشق را از جان خود می‌شنود، برعکس کسانی که تنها به عقل تکیه دارند.