نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای ترا پای بر سر خورشید

سایه تست افسر خورشید

گرچه سایه ترا زمین بوسد

زآسمان بگذرد سر خورشید

نیکوان جمله چاکران تواند

ذرها جمله لشکر خورشید

سوی تو هر شبی که جامه چرخ

در گریبان کشد سر خورشید

نامهای نیاز هر ذره است

زیر بال کبوتر خورشید

در غم تست استخوان هلال

ضلع پهلوی لاغر خورشید

ای چو مه از شعاع چهره تو

یافته نور پیکر خورشید

بر درتو زمن نماند اثر

محو شد سایه بر در خورشید

من نیم در خور تو وچه عجب

سایه گر نیست در(خور) خورشید

جز بنامت نمی زند در کان

سکه بر سیم زرگر خورشید

بیخ مهرتو کاشته در دل

دایه تخم پرور خورشید

پیش روی تو ماه آینه ییست

پیش روی منور خورشید

پرتوی بر زمین فتد چو نهند

آیینه در برابر خورشید

گر کند سایه تو تربیتش

ذره گردد برادر خورشید

مدح تو گفت سیف فرغانی

ذره یی شد ثناگر خورشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عظمت چهره معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیه‌هایی به خورشید، بیان می‌کند که محبت و زیبایی معشوق چقدر درخشان و پرنور است. سایه معشوق بر سر خورشید نمایان است و این نشان‌دهنده‌ی مقام والای اوست. هر ذره‌ای در جهان نیازمند اوست و در غم او، هلال (ماه) مانند استخوانی لاغر به نظر می‌رسد. در واقع، ماه تنها آینه‌ای است که زیبایی‌های معشوق را منعکس می‌کند. شاعر با ابراز عشق و ارادت خود، از معشوق می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق او بر دل‌ها نشسته و ذکر نامش در آنجا نهادینه شده است. در پایان، شاعر به این نکته می‌رسد که به ستایش معشوق باید ادامه داد، چرا که او همچون خورشید، نور زندگی است.