شمارهٔ ۲۷۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا این یک سخن از من نگه دار
که جان از بندگی تن نگه دار
وصیت میکنم سر دل خویش
اگر جان توام از من نگه دار
تو شاهی، ملک، عشق و نفس، دشمن
چنان ملک از چنین دشمن نگه دار
زنانند این همه مردان بی عشق
تو مردی چشم خویش از زن نگه دار
اگر دنیا هزاران ماه دارند
تو از مهتاب او روزن نگه دار
زر خشکش گل تر دامنان است
ز تر و خشک او دامن نگه دار
وگر روغن شود در جوی آبش
چراغ از دود این گلخن نگه دار
جهان را گلخنی پر دود دیدم
تو چشم از دود این گلخن نگه دار
کلاه دولتش شمشیر سرهاست
تو از شمشیر او گردن نگه دار
دل درویش گنج گوهر آمد
اگر دستت دهد مشکن نگه دار
نگویم سیف فرغانی مگو هیچ
زبان خویش در گفتن نگه دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری حاوی وصایای عمیق و فلسفی است. شاعر از شنونده میخواهد که به نکاتی مهم توجه کند؛ او به اهمیت عشق و وفاداری به جان و دل اشاره میکند. همچنین به ارتباط با عالم عشق و شناخت دشمنان میپردازد و تاکید میکند که باید از احساسات و زیباییهای زندگی مراقبت کرد. شاعر به مقایسه دنیا با گلخنی پراز دود میپردازد و توصیه میکند که از این دنیای پر دغدغه و غبار، زیباییها و ارزشها را حفظ کنیم. به نوعی، شعر دعوت به حفاظت از عشق، زیبایی و معانی واقعی زندگی است.