شمارهٔ ۲۷۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای نامه نو رسیده از یار
بی گوش سخن شنیده از یار
در طی تو گر هزار قهرست
لطفیست بمن رسیده از یار
این جان جفا کشیده از تو
ای بوی وفا شنیده از یار
وی دیده هر آنچه گفته از دوست
وی گفته هر آنچه دیده از یار
هرگز باشد که چون سوادت
پر نور کنیم دیده از یار
اندر شب هجر مطلع تو
صبحیست ولی دمیده از یار
ای حظ نظر گرفته از دوست
وی ذوق سخن چشیده از یار
گر باز روی ز من بگویش
کای بی سببی رمیده از یار
انصاف بده که چون بود سیف
پیوسته چنین بریده از یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط با معشوق است. شاعر از نامهای که از یار دریافت کرده، سخن میگوید و ابراز میکند که حتی اگر میان آنها فاصله یا قهری باشد، محبت و لطف یار به او رسیده است. او اشاره میکند که جانش از جفاهای یار آزرده است و بویی از وفای او شنیده. شاعر همچنین به دیدارها و سخنان شیرین میان خود و یار اشاره دارد و آرزو میکند در شب هجر، صبحی از حضور یار بر او دمیده شود. در نهایت، او از یار میخواهد تا اگر دوری را انتخاب کرده، انصاف را رعایت کند و به او توجه کند.