شمارهٔ ۲۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فرامش کرد جان تو تماشاگاه اعلی را
که خاکش دام دل باشد نگارستان دنیی را
منه رخت اندرین ویران که در خلد برین رضوان
بشارت می دهد هردم بتو فردوس اعلی را
بخارستان دنیا در مکن با هر خس آمیزش
که دولت بهر تو دارد پر از گل باغ عقبی را
تو اندر تیه دنیایی چو اسراییلیان حیران
عجب باشد که نفروشی بتره من وسلوی را
برو علم پیمبر را مسلمان وار تابع شو
که ترسایان ز جهل خود خدا گفتند عیسی را
بدستار و بدراعه نباشد قیمت عارف
که عزت زآستین نبود ید بیضای موسی را
چو ابراهیم اگر مردی بت آزر شکن، تا کی
چو صورت بین بی معنی پرستی نقش مانی را
برسم صورت آرایان برای چشم رعنایان
چو تو پیراهنی شستی نجس شد جامه تقوی را
اگر تو ترک جان نکنی کمال او نگردد کم
وگر حاجی بزی نکشد چه نقصان عید اضحی را
مکن چون طالب دنیا جهان صورت آبادان
که در ویرانی صورت بیابی گنج معنی را
ورای دوست اندر دل بت است ای خواجه محوش کن
که اندر کعبه نپسندد مسلمان لات و عزی را
مکن گر شاه و سلطانی بظلم و جور ویرانی
که تا اکنون اثر مانده است عدل آباد کسری را
چو رهبر نیست ای ره رو تمسک کن بشعر من
چو در ره قایدی نبود عصا چشم است اعمی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تذکر و نصیحت میپردازد و به فردی که در زندگی دنیوی غرق شده، یادآوری میکند که نباید فراموش کند که هدف نهایی او، رسیدن به عالم معنوی و بهشت است. مولف به او میگوید که دنیا فقط یک تئاتر موقتی است و باید تلاش کند تا خود را از زینتها و فریبهای دنیوی دور کند. او به مقایسه سرنوشتهای انسانها با داستانهای تاریخی اشاره میکند و به این نکته تأکید میکند که انسان باید به علم و دانش پیغمبران احترام بگذارد و از جهل دور بماند. عارف واقعی کسی است که به باطن و معنای امور توجه دارد و دنیا را فقط به چشم صورت نمیبیند. شعر از او میخواهد که به هیچ چیز جز حقیقت متکی نباشد و در جستجوی معنای عمیق زندگی باشد. در نهایت، این اثر دعوت به باتوجه به باطن و پرهیز از ظواهر دنیوی و نفسانی است.