شمارهٔ ۲۸۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر
پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم
بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر
چون برون می نرود از دل من دانستم
که غم عشق ترا نیست جزین جای دگر
بجز از دیدن تو از تو چه خواهم چو مرا
زین هوس می نرسد دل بتمنای دگر
عالمی شیفته چشم وخط و خال تواند
هر کسی از تو درافتاده بسودای دگر
تو پس پرده و خلقی بتصور دارند
هر یکی با رخ خوب تو تماشای دگر
تا بود خسرو خوبان چو تو شیرین صنمی
مگس ما نکند میل بحلوای دگر
بفلک رشوه دهم بوک درآرم باری
پاره یی در شب وصل تو زشبهای دگر
سیف فرغانی در کار غمت با دل خویش
(هر شب اندیشه دیگر کند ورای دگر)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم عشق و شیدایی خود صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین عشق معشوقش شود. او بیان میکند که دلش همواره به یاد معشوق است و هیچ اندوهی دیگر نمیتواند به اندازه غم عشق او تاثیرگذار باشد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هر کسی با او روبرو میشود به نوعی شیفتهاش میشود. او همچنین از آرزو و اشتیاقش برای وصال معشوق میگوید و با زندگی روزمرهاش مقایسه میکند که هیچ چیز نمیتواند لذت دیدار معشوق را برایش تکرار کند. در نهایت، اشاره میکند که هر شب به فکر معشوقش است و به یاد او جهانی دیگر را تجربه میکند.