نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر

پیش لعل لب تو تیره صفای گوهر

پرتو روی تو بنشاند چراغ خورشید

قیمت لعل تو بشکست بهای گوهر

برسر کوی تو ازدیده همی بارم در

ای سرکوی تو چون تاج سزای گوهر

نیست شایسته که درپا وسرت افشانند

نیک کردم نظری درسو وپای گوهر

ای دو عالم زتو پر، روی ترا در جهتی

وجه تعیین متعذر چو قفای گوهر

عوض وصل تو ملک دو جهان نستانم

ننهد همت من سنگ بجای گوهر

بهر نان بردر تو هست گدا بسیاری

این منم بر سر کوی تو گدای گوهر

همچوفرهاد که کوه از پی شیرین میکند

تیشه بر سنگ همی زد زبرای گوهر

با غم عشق من از ملک جهان شاد نیم

هوس خاک ندارم زهوای گوهر

فترت عشق کسی حسن ترا کنم نکند

باز بسته بعرض نیست بقای گوهر

نثر در کرد بدین نظم ضمیرم آری

دل من هست زمهر تو وعای گوهر

سیف فرغانی در شعر بسی ذکر تو کرد

صدف در سخن گفت ثنای گوهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و ارزش بی‌نظیر معشوقش می‌پردازد. او بر این باور است که لب‌های معشوقش به‌قدری زیبا هستند که نمی‌توان بهای گوهر را با آن‌ها مقایسه کرد. معشوقش همچون خورشید نور می‌افشاند و جایگاه او در دل شاعر به‌مانند تاجی است که باید بر سر گذاشته شود. شاعر در عشق به معشوقش، حاضر است تمامی چیزهای دنیا را فدای او کند و حتی خود را به عنوان گدایی در کوی او معرفی می‌کند. او به زیبایی و عشق عمیقش به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در غم عشق، از تمامی لذات دنیا بی‌نیاز است. شعر سرشار از احساسات عمیق عاشقانه و تمجید از زیبایی معشوق است.