نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز

قد تو سرو روانست و سرو تو گل ریز

بروزگار تو جز عاشقی کنم نسزد

بعهد خسرو چون کار خر کند شبدیز

اگر ز لعل تو مستان عشق نقل خوهند

بخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز

بزیر پای میاور چو خاک و برمگذر

مرا که نیست به جز دامن تو دست آویز

گرم بتیغ برانی ز پیش تو نروم

نه من ز تو نه ز حلوا کند مگس پرهیز

من شکسته گر از تو جفا کشم چه عجب

نه دست دفع بلا دارم و نه پای گریز

کسی کز آتش عشق تو گرم گشت دلش

از آب گرد برآرد بآه دردآمیز

بعهد حسن تو شد زنده سیف فرغانی

که مرده خفته نماند بروز رستاخیز

از آن زمان که چو فرهاد بر تو عاشق شد

چو وجد گفته شیرین اوست شورانگیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عاشقانه‌ای از چهره معشوق و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر با مقایسه زیبایی معشوق به ستاره‌های درخشان و گل‌های خوشبو، عشق خود را ابراز می‌کند. او می‌گوید که تنها کار worthy او در این دنیا عشق ورزیدن است و از معشوق می‌خواهد که عشقش را با لبخند و شکر نشان دهد. شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر از طرف معشوق جفا ببیند، از او دور نخواهد شد و عشقش را ادامه خواهد داد. در نهایت، عشق او باعث بقای روح و انرژی زنده است و مانند داستان فرهاد و شیرین، عشق او هم شوری خاص دارد.