شمارهٔ ۳۰۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
جرعه یی می نخورده از دستش
بیخودم کرد نرگس مستش
هرکه از جام عشق او می خورد
توبه گر سنگ بود بشکستش
بکسی مبتلا شدم که نرست
مرغ از دام و ماهی از شستش
بهمه جای می رود حکمش
بهمه کس همی رسد دستش
از عنایت مپرس کآن معنی
نیست در حق بنده گر هستش
هرکه عاشق نشد، بدامن دوست
نرسد دست همت پستش
سیف از مشک بوی دوست شنید
بر گریبان خویشتن بستش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به قدرت و جذابیت عشق دارد. شاعر میگوید با یک جرعه از عشق محبوبش، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و حالتی مست و بیخود پیدا کرده است. هر کس که از عشق او بهرهمند شود، حتی اگر در ابتدا سنگ باشد، توبهاش خواهد شکست. شاعر در عشق به کسی مبتلا شده که گویا از مشکلات رهایی ندارد. عشق او همهجا میرود و کسی از آن مصون نیست. شاعر همچنین یادآور میشود که اگر کسی عاشق نشود، نمیتواند به آرزوهایش برسد. در نهایت، او بوی محبت را در خود حس میکند و این عشق را بر خود میگیرد.