شمارهٔ ۳۰۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
جان نو داد بمن صورت معنی دارش
بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال
دست تقدیر بصد لطف زده پرگارش
بوستانیست که قدر شکر و گل بشکست
ناردان لب و رخساره چون گلنارش
ملک خسرو برود در هوس بندگیش
آب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش
نقد جان رفت درین کار خریدارش را
برو ای حسن و دگر تیز مکن بازارش
از پی نصرت سلطان جمالش جمعست
لشکر حسن بزیر علم دستارش
تا غم تلخ گوارش نخوری یکچندی
کام شیرین نکنی از لب شکربارش
عشق دردیست که چون کرد کسی را بیمار
گر بمیرد نخوهد صحت خود بیمارش
لوح ما از قلم دوست نه آن نقش گرفت
کآب بر وی گذرد محو کند آثارش
آنچه داری بکف و آنچه نداری جز دوست
گر نیاید مطلب ور برود بگذارش
سیف فرغانی نزدیک همه زنده دلان
مرده یی باشی اگر جان ندهی در کارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید. او به زیبایی و معنا دار بودن چهره معشوق اشاره میکند و عشق را به مثابه دردی توصیف میکند که میتواند انسان را بیمار کند. شاعر بر خواستههای عاشقانهاش تأکید میکند و اینکه نباید از عشق و زیبایی خود غافل شود. او همچنین از تقدیر و سرنوشت میگوید که با ظرافت، زندگی را شکل میدهد. همچنین اشاره میکند که عشق واقعی و عمیق ممکن است دشواریها و غمهایی به همراه داشته باشد، اما همچنان لذت و شیرینی آن غیرقابل انکار است. در نهایت، شاعر به اهمیت متعهد بودن در عشق و تلاش برای حفظ آن اشاره میکند.