شمارهٔ ۳۰۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش
چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه
نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش
چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را
اگر از حلقه مایی بده گردن بزنجیرش
رضیع مادر فطرت که دارد در دهان پستان
بقای جاودان یابد اگر زآن لب بود شیرش
کسی کز آتش شوقش ندارد شمع دل زنده
هم از روغن شود کشته چراغ دولت پیرش
بچندین سعی همچون مال آن شادی جانها را
اگر روزی بدست آری برو چون غم بدل گیرش
ایا شیرین بنیکویی ببخت شور من گویی
شب وصل تو خوابی بود و روز هجر تعبیرش
اگر عاصی بمحشر در شفیع از روی تو سازد
کرم را بعد از آن نبود سخن در عفو تقصیرش
شراب عشق در دادی و من چون چشم مخمورت
خرابیها کنم زین پس که مستم کرد تأثیرش
بتدبیر خرد گفتم مگر حل گردد این مشکل
دگر بر ریسمان ما گره زد دست تدبیرش
برای مخزن شاهیش مسکین سیف فرغانی
ندارد زر ولی دارد مسی از بهر اکسیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او نشان میدهد. شاعر از حسن و نور معشوق سخن میگوید و تأثیر عشق او را بر دل و جان خود توصیف میکند. او برای بیان عشق و شوق خود از تصاویری چون زلف، شیر، و شمع استفاده میکند و تأکید میکند که عشق او میتواند هر کسی را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر همچنین به دشواریهای عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که حتی گناهان نیز با شفاعت معشوق قابل عفو هستند. در نهایت، او از ناتوانی خود در پرداختن به این عشق و همچنین از داشتن احساساتی عمیق و حقیقی در این باره حرف میزند.