نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش

شد آب لطف روان از لب چه ذقنش

ازآنش آب دهن چون جلاب شیرینست

که هست همچو شکر مغز پسته دهنش

گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش

کشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش

کمان ابروی او تیر غمزه یی نزند

که دل نگیرد همچون هدف بخویشتنش

برآفتاب کجا سایه افگند هرگز

مهی که مطلع حسنست جیب پیرهنش

برهنه گر شود آب روان جان بینی

چو در پیاله شراب از قرابه بدنش

چو زیر برگ بنفشه گل سپید بود

بزیر موی چو شعر سیه حریر تنش

بزیر هر شکنش عنبرست خرواری

که باربند عبیرست زلف چون رسنش

میان آتش شوقند و آب دیده هنوز

بزیر خاک شهیدان سوخته کفنش

مرا که در طلبش خضروار می گشتم

چوآب حیوان ناگاه بود یافتنش

کجا رسم زلب او ببوسه یی چو دمی

(رها نمی کند ایام درکنار منش)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با استفاده از تضادها و تشبیهات زیبا، به توصیف چهره و حالات معشوقه می‌پردازد. لب‌های او شبیه شکری شیرین‌اند و ابروهایش مانند کمان، تیر غمزه‌ای به دل می‌زند. زیبایی او همچون نور خورشید و ماه است که سایه‌ها را می‌زداید. شاعر به شدت در جستجوی معشوق است و وقتی او را می‌یابد بسان آب حیات برایش حیاتی دوباره پیدا می‌کند. او به عمق عشق و شوق آتشین خود اشاره می‌کند که همچنان آتشین و زنده باقی‌مانده است، حتی در روزهای دوری و فراق. به طور کلی، این شعر تجلی زیبایی و عشق را به تصویر کشیده و حسرت و اشتیاق شاعر را به وضوح بیان می‌کند.