شمارهٔ ۳۲۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من ز عشق تو رستم از غم خویش
ور بمیرم گرفته ام کم خویش
در درون خراب من بنگر
لمن الملک بشنو از غم خویش
زیر ابروت ماه رخسارت
بدر دارد هلال در خم خویش
کای تو در کار دیگران همه چشم
نیک بنگر بکار درهم خویش
بی من ار زنده ای بجان و بطبع
تا نمیری بدار ماتم خویش
ور سلیمان دیو خود باشی
ای تو سلطان ملک عالم خویش
همچو انگشت خود یدالله را
یابی اندر میان خاتم خویش
شمع ارواح مرده را چو مسیح
زنده می کن چو آتش از دم خویش
همت اندر طلب مقدم دار
می رو اندر پی مقدم خویش
هردم اندر سفر همی کن شاد
عالمی را بفر مقدم خویش
گر دلی خسته یابی از غم عشق
رو از آن خسته جوی مرهم خویش
دوست را گر نه ای تو نامحرم
سر عشقش مگو بمحرم خویش
سیف فرغانی اندرین پرده
هیچ ازین تیزتر مکن بم خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از مضمون عاشقانه و ژرف برخوردار است. شاعر میگوید که عشق محبوبش او را از غمهایش رها کرده و حتی اگر بمیرد، از این عشق کمی احساس رنج نمیکند. او از معشوقش خواسته که به درون قلبش نگاه کند و ببیند که چه دردی را تحمل میکند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و به او توصیه میکند که به کار خودش بپردازد و نگران دیگران نباشد. او میگوید که حتی اگر محبوبش در دنیا پادشاهی کند، باید او را در دلاش مانند انگشتی در میان دستش احساس کند. در عین حال، شاعر به یادآوری جستجوی عشق و شادابی در زندگی میپردازد و به تسکین دل شغوف از زخمهای عشق اشاره میکند. در نهایت، او نسبت به دوستش هشدار میدهد که در عشقش با احتیاط رفتار کند.