نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش

خلق را آورده ام در طاعت فرمان خویش

یار مهمان می رسد من از برای نزل او

در تنور سینه می سوزم دل بریان خویش

چون زلیخا در سفر عاشق شدم بر روی یار

پادشاهی یافت یوسف در غریبستان خویش

من بجای نان چو کودک در شکم خون می خورم

کز جگر خوردن دلم سیر آمدست ازجان خویش

عشق گردن زن که شمشیرش بلا ومحنتست

ازسر عشاق سازد کاسها برخوان خویش

گفتم اورا کای طبیب جان تویی جراح دل

مرهم وصلی بنه بر خسته هجران خویش

گفت ای مسکین که بهر لقمه یی برهر دری

اندرین سودا که پختی خام کردم نان خویش

ازنظر کردن درآن صورت که جان می پرورد

گنج معنی یافتم اندر دل ویران خویش

چون زشوقش خون نمی ریزدبجای آب چشم

خنده می آید مرا بر دیده گریان خویش

در رهت سرگشته ام خواهد شدن در هر قدم

پایم از جا، گرنگیری دست سر گردان خویش

عاشق بی دل بریزد جان خود درپای یار

ابر بر دریا فشاند قطره باران خویش

دوست را در گردن افگندم هزاران عقد در

من که شاهان را ندادم گوهری از کان خویش

خود سزاوار چنین گوهر که ما داریم نیست

آنکه خواهد چون گدایان (او) زدرویشان خویش

سیف فرغانی علاج رنج خویش ازکس مپرس

گر دوا خواهی برو زین درد کن درمان خویش

بلبل بستان حسنت سیف فرغانی منم

غلغلی افگنده ام در عالم از الحان خویش

خشک رود قول هرکس لایق سمع تو نیست

نغمهای تر شنو از بلبل بستان خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و عشق سوزان شاعر است. او خود را در حالت خدمت به دوست و محبوبش می‌بیند و احساسات عمیقش را به تصویر می‌کشد. شاعر به آتش عشق و دردهای ناشی از دوری و هجران اشاره می‌کند و به عشق خود به محبوب می‌بالد، حتی اگر این عشق باعث رنجش او شود. او عشق را چون زخم و بیماری می‌داند که تنها طبیب آن خود محبوب است. با این وجود، شاعر به زیبایی عشق و وجود محبوبش پی می‌برد و در تلاش است تا احساساتش را بیان کند. در نهایت، او خود را به عنوان بلبل باغ عشق توصیف می‌کند که با نغمه‌هایش در تلاش است تا زیبایی عشق را در جهان منتشر کند.