شمارهٔ ۳۳۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ
وصل خود را چند داری از طلب کاران دریغ
غم فرستادی بجانم جان بدل ایثار کرد
یار را هرگز نباشد راحت از یاران دریغ
ما همه بیمار عشق و داروی ما وصل تست
ظلم باشد داشتن دارو ز بیماران دریغ
شمع وصلت کرده روشن روز چندین خفته را
در شب تاریک هجرت مانده بیداران دریغ
خشک شد بی آب وصلت کشت زار عیش ما
تا بکی داری ز کشت خشک ما باران دریغ
من باقبالی برین در دارم آبی ورنه داشت
خاک این درگاه را دولت ز بسیاران دریغ
هرکه بیند با رقیبان مر ترا گوید همی
هستی ای گنج گهر در صحبت ماران دریغ
یار زیبایی ولیکن انده یارانت نیست
دلبری لیکن نداری خوی دلداران دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و فراق میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از یاران بیوفا صحبت میکند که در شرایط سخت به یاری نمیآیند و عشق را درد و غم معرفی میکند. شاعر به حسرت بر آن است که وصل معشوقش را دیر به دست میآورد و در غیاب او، جانش پر از غم و اندوه است. او غمگین است از اینکه در این روزگار تاریک، حتی دارویی برای درمان درد عشقش نمییابد و به کمبود محبت دیگران اشاره میکند. در نهایت، شاعر از خشک شدن مزارع عشقاش ناامید است و تأکید میکند که داشتن یار و زیبایی در یارانش وجود ندارد.