شمارهٔ ۳۳۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گربشنوی که ناله کند دردمند عشق
عیبش مکن اگرچه نباشی نژند عشق
درجان چو نور عشق نداری دلیت نیست
زیرا که پای دل بود ازبهر بند عشق
رختی است بهر منزل جانها گلیم فقر
رخشی است بهر رستم دلها سمند عشق
داروی جان و مرحم دلهای خسته اند
قومی بتیر غمزه او دردمند عشق
دامن ز خود فشانده و دست اندر آستین
پای از جهان برون و سر اندر کمند عشق
چون خوشه کوب خورده گاو جهان نیند
زآن کرده اند دانه دل را سپند عشق
جاه رفیع دنیی دون آرزو کنی
با پست همتان ننشیند بلند عشق
چندانکه کار تو بپسند تو می رود
می دان که خدمتی زتو ناید پسند عشق
عشقت ز زحمت دو جهان باز می خرد
بفروش هرچه داری و بنیوش پند عشق
اینست کار او که ببرد ترا زتو
واصل شوی چو صبر کنی برگزند عشق
ای تلخ کام هستی خود مانده همچو سیف
گر خوش دلی خوهی بدهان گیر قند عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته است. شاعر میگوید که اگر کسی در درد عشق ناله کند، نباید او را سرزنش کرد، حتی اگر خود در عشق رنج نمیکشد. عشق نور زندگی است و دلدار برای وجود دل لازم است. عشق مانند گلیم فقر است که جانها را به یکدیگر میسازد و مانند اسبی است که دلها را مینوازد. این عشق، دارو و مرهمی برای دلهای خسته است. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که عشق در چالشها و دردها به انسان معنا میدهد و از او میخواهد که برای درک عشق، از خواستههای دنیایی خود بگذرد. در نهایت، او به نوید خوشی و شیرینی عشق اشاره میکند و از کسانی که تلخکام هستند میخواهد تا با گرفتن طعم شیرین عشق، دلشان را شاد کنند.