شمارهٔ ۳۳۹ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
گل در چمن ز روی تو کرد اکتساب رنگ
من تشنه وصال توام لطف کن مرا
سیراب بوسه کن بلبان شراب رنگ
تو رنگ روی خود بنقاب از رهی مپوش
کز روی تو اثر کند اندر نقاب رنگ
گر پرتوی ز روی تو بر آسمان فتد
گیرد ز عکس او چو شفق آفتاب رنگ
چون گل ببوی من همه آفاق خوش شود
گر من چو میوه گیرم از آن ماهتاب رنگ
ما را بتست نسبت و همچون تو نیستیم
گل رنگ دارد و نبود در گلاب رنگ
اجزای خاک و آب چو وارست بعد از آن
دیگر بذات او نگرفت انتساب رنگ
ما را دلی پر آتش سوداست تا ترا
پیراهن از هواست بر اندام آب رنگ
مطلوب عاشقان ز سخن ذوق نام تست
مقصود تشنگان نبود از جلاب رنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او از مستی و شراب رنگین لبان او صحبت میکند و از تشنگی خود برای وصال او میگوید. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطن معشوقه اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی او بینظیر است. او همچنین به این نکته میپردازد که خود و دیگران تنها در طلب و عشق به معشوق هستند و در این راه، عواطف و احساساتشان را بیان میکنند. در کل، این شعر به ستایش عشق و زیبایی میپردازد.