نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می‌گردم

چو بلبل صد نوا دارم که در گلزار می‌گردم

تو قطب دایره رویی و من در مرکز عشقت

سری بر نقطه بر یک پای چون پرگار می‌گردم

بدان گیسو که صد چون من سر اندر دام او دارد

رسن در گردنم افگن که بی‌افسار می‌گردم

سر میدان جان‌بازی‌ست کوی تو (و) اندر وی

محبان در چنین کاری و من بی‌کار می‌گردم

تو همچو گنج پنهانی و من در جست‌و‌جوی تو

درین ویرانه‌ها عمری‌ست تا چون مار می‌گردم

بسی گرد جهان پویان بگشتم من ترا جویان

برای چشمه حیوان سکندروار می‌گردم

اگرچه حد ما نبود ولی هرگز روا نبود

که تو با دیگران یاری و من بی‌یار می‌گردم

چو تو آگاهی از حالم که شب تا روز در کویت

خلایق جمله در خوابند و من بیدار می‌گردم

چو فرهاد از پی شیرین به حسرت سنگ می‌برم

به گرد خیمه لیلی چو مجنون زار می‌گردم

نه گاوم می‌کشد لکن به زیر بار اندوهت

فغان اندر جهان افگنده گردون‌وار می‌گردم

به وصل خود که جان داروست مجروحان هجرت را

جهانی را دوا کردی و من بیمار می‌گردم

به سان آسیا سنگم به آب چشم خود گردان

مرا تا دانه‌ای باقی‌ست در انبار می‌گردم

چو بلبل گل همی‌خواهم به سان سیف فرغانی

چو اشتر در بیابان‌ها نه بهر خار می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شکل استعاری و زیبا به عشق و جستجوی محبوب می‌پردازد. او از بلبل سخن می‌گوید که برای گلی در گلزار می‌گردد و خود را در جستجوی محبوبش توصیف می‌کند. شاعر خود را در مرکز عشق محبوبش می‌بیند و مانند پرگار دور او می‌چرخد. او به درد و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل می‌شود، اشاره دارد و به یأس و ناامیدی‌اش از بی‌محبتی او و دیگران می‌پردازد. همچنین، در مقایسه با داستان‌های عاشقانه فرهاد و مجنون، به حسرت و اشتیاق خود به وصال محبوب اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به تشبیه خود به آسیا و به بیان اندوه و درد ناشی از دوری محبوبش می‌پردازد. خلاصه اینکه، این شعر یک ابراز عمیق از عشق و دلتنگی است که شاعر در جستجوی معشوق به تصویر می‌کشد.