نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم

پیش شمع عشق چون پروانه جان بازآمدم

عشقت آمد در درونم از حجاب خود برون

رفتم و اینجازبهر کشف آن راز آمدم

همچو نی درمجلس تو سالها بودم خموش

بر دهان من نهادی لب بآواز آمدم

گر نوازی ور زنی هرگز ننالم بی اصول

کز در تسلیم با هرپرده دمساز آمدم

درمن ار آتش زدی خندان شدم چون سوخته

ور چو شمعم سر بریدی گردن افراز آمدم

سر بزیر پا نهادم تا مرادم دست داد

چون فگندم بال وپر آنگه بپرواز آمدم

گرچه از شوق تو دارم آب چشمی همچو ابر

همچو برق از شور عشقت آتش انداز آمدم

من گدای حضرتم دریوزه من نان لطف

نی زبهر استخوان چون سگ بدرباز آمدم

سیف فرغانی همی گوید بیا خونم بریز

زآنکه من در کشتن خود با تو انباز آمدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به تصویر کشیدن حالتی عاشقانه و شوق است. او به مجلسی که پر از عشق و راز است، وارد می‌شود و به شمع عشق مشابه پروانه‌ای جان تسلیم می‌شود. او می‌گوید که عشق در درونش شکوفا شده و از پرده‌ها عبور کرده است. او سال‌ها خاموش مانده و اکنون با شجاعت خود را ابراز می‌کند. شاعر به تسلیم‌پذیری و نزدیکی‌اش به عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر آسیب ببیند، باز هم خوشحال است، زیرا در پی عشق آمده است. او خود را گدای عشق می‌داند و از محبت و لطف یار می‌طلبد. در پایان، به نظر می‌رسد که او خواستار فداکاری و نزدیکی بیشتری به معشوقش است.