نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم

از خویشتن بدر شدم آن بارگاه دیدم

علمی و عالمی را کآوازه می شنودم

ناخوانده درس گفتم و نارفته راه دیدم

دنیا بدید طبع چو خر در رمید و گفتا

اینجا کنم درنگ که آب و گیاه دیدم

عالم بساط بازی شطرنج امتحانست

من رخ بدین طرف نکنم زآنکه شاه دیدم

چون روی جانم از طرف خود بکشت او را

زآن پس بهر طرف که بکردم نگاه دیدم

امروز بر سریر سعادت رسید پایم

کز تاج وصل او سر خود (را) کلاه دیدم

ای خورده نان خشک امل روزه گیر و بنشین

من عید می کنم پس ازین زآنکه ماه دیدم

دیدم گناه غفلت خود را عذاب دوری

اکنون بهشتیم که جزای گناه دیدم

در بوته مجاهده گشتم چو سیم صافی

اکنون زغش خویش برستم که کاه دیدم

خوش خوش دلم بر انفس و آفاق مطلع شد

اکنون رسم بخدمت شه چون سپاه دیدم

چون یوسفم عزیز و مکرم بمصر وصلش

اکنون بتخت ملک رسیدم که چاه دیدم

آن جام وصل وآن رخ زیبا که بود امیدم

بی امتناع خوردم و بی اشتباه دیدم

دولت بصدر صفه الاالهم رسانید

از بس که آستان و در لا اله دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و بهشت معنوی پرداخته و احساسات عمیق عاشق را بیان می‌کند. شاعر از تجربه‌های خود در مسیر رسیدن به عشق صحبت می‌کند و چگونگی خروج از خود را توصیف می‌نماید. او به یاد می‌آورد که علم و دانش را بدون مطالعه آموخت و نشان می‌دهد که زندگی دنیا صرفاً گذراست. شاعر در خلال تصویرسازی‌هایی از شطرنج زندگی، به تسلط بر خود و غفلت از گناه می‌پردازد و در نهایت به وجدانی آرام و درک عمیق از وصال محبوبش می‌رسد. او علاوه بر پذیرش گناهان گذشته، به زیبایی و خوشبختی رسیدن به عشق خود را جشن می‌گیرد و حالتی از رهایی و صفا را تجربه می‌کند.