شمارهٔ ۳۷۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم
غم و اندوه تو را در دل و جان جا دارم
یوسف مصر ملاحت شدی ای جان عزیز
ور نه من با تو چرا مهر زلیخا دارم
گوئیم دست بدار از خود و در ما پیوند
خود مرا دست کجا تا ز خودش وا دارم
حور فردوس مرا گر به تمنا طلبد
من نه آنم که به غیر از تو تمنا دارم
گرچه آنجا که تویی مینرسم از سر جهد
پایم ار چند که اینجاست دل آنجا دارم
یک به یک جز تو فرامش کنم و بر دو جهان
چار تکبیر بگویم چو تو را یاد آرم
ور ز صحرا به سوی خانه روم بی یادت
همچو خر بهر علف روی به صحرا دارم
چون که دریای دل از موج غمت در شورست
من که یک قطره آبم دل دریا دارم
من درین خانه برای تو مقیمم ورنی
قبهای برتر ازین گنبد اعلا دارم
وعده وصل تو را خلق جهان منتظرند
این توقع نه من دلشده تنها دارم
چهره زرد مرا هر که ببیند داند
که من از آل رخت این همه تمغا دارم
سیف فرغانی هر روز چو سعدی گوید
این منم بی تو که پروای تماشا دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عشق و دلتنگی است. شاعر از غم و اندوه عشق معشوقش صحبت میکند و به محبت و زیبایی او اشاره دارد. او تمایل دارد که خود را از همه چیز جدا کند و فقط به معشوق فکر کند. شاعر میگوید که حتی اگر در بهشت حوریانی او را بخواهند، او تنها تو را میخواهد. همچنین، او از دل شکستهاش که ناشی از دوری معشوق است، میگوید و ابراز میکند که دل و جانش تنها برای اوست. شاعر انتظار وصال خود را دارد و میداند که دیگران نیز در انتظار این وصال هستند. در نهایت، حالت و چهره غمگین او نشاندهنده دلدادگی عمیقش به معشوق است.