شمارهٔ ۳۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خجل از روی خوبت آفتاب
روز من بی تو شبی بی ماهتاب
آفتاب از دیدن رخسار تو
آنچنان خیره که چشم از آفتاب
چون مرا در هجر تو شب خواب نیست
روز وصلت چون توان دیدن بخواب
بر سر کوی تو سودا می پزم
با دل پرآتش و چشم پرآب
عقل را با عشق تو در سر جنون
صبر را از دست تو پا در رکاب
خون چکان بر آتش سودای تو
آن دل بریان من همچون کباب
در سخن زآن لب همی بارد شکر
در عرق زآن رو همی ریزد گلاب
چشم مخمورت که ما را مست کرد
توبه خلقی شکسته چون شراب
از هوایی کآید از خاک درت
آنچنان جوشد دلم کز آتش آب
جز تو از خوبان عالم کس نداشت
سرو در پیراهن و مه در نقاب
بی خطا گر خون من ریزی رواست
ای خطای تو بنزد ما صواب
تو طبیب عاشقان باشی، چرا
من دهم پیوسته سعدی را جواب
سیف فرغانی چو دیدی روی دوست
گر بشمشیرت زند رو بر متاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از زیبایی معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. او احساس خجالت از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش را توصیف میکند و میگوید که در غیاب او، روزش مانند شبی بیماه است. شاعر به آتش عشق و درد هجران اشاره میکند و این احساسات او را به جنون و افکار دوگانه میکشاند. او در نهایت، معشوق را به عنوان طبیبی برای عاشقان معرفی میکند و میگوید که حتی اگر عاشق از درد و رنج بمیرد، این عشق برای او شیرینی و ارزش دارد. شاعر همچنین از سیف فرغانی مثال میآورد تا نشان دهد که در عشق، پذیرش کلمات و رفتار معشوق بسیار مهم است.