شمارهٔ ۳۸۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
لطف کن تا من دلداده به دلدار رسم
او ز من بنده به این دیدهٔ خونبار رسد
من از آن دوست به یاقوت شکربار رسم
عندلیبم ز چمن دور زبانم بستست
آن زمان در سخن آیم که به گلزار رسم
تا بدان دوست رسم بگذرم از هر چه جز اوست
بزنم بر سپه آنگه به سپهدار رسم
نخوهم ملک دو عالم چو ببینم رویش
جنتم یاد نیاید چو به دیدار رسم
کس بدان یار به رفتن نتوانست رسید
به رسانیدن آن یار بدان یار رسم
گرچه نارفته بدان دوست نخواهی پیوست
تا نگویی که بدان دوست به رفتار رسم
دوست پیغام فرستاد که در فرقت من
صبر کن گرچه به سالی به تو یک بار رسم
گفتمش کی بود آن بار؟ معین کن! گفت:
من گلم وقت بهاران به سر خار رسم
نعمت عشق مرا کز دگران کردم منع
گر کنی شکر چو مردان به تو بسیار رسم
تو چو بیماری و، چون صحت راحتافزای
رنج زایل کنم آنگه که به بیمار رسم
از در باغ خودم میوه ده ای دوست که من
نه چنان دست درازم که به دیوار رسم
از درت گرچه گدایان به درم واگردند
چه شود گر من درویش به دینار رسم
من به رنگین سخنان از تو نیابم بویی
ورچه در گفتن طامات به عطار رسم
سیف فرغانی در کار تویی مانع من
پایم از دست بهل تا به سر کار رسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و longing نسبت به محبوبش سخن میگوید. او از درگاه سعادت و مدد خواهان است تا به محبوبش برسد. عشق او به حدی عمیق است که حاضر است از همه چیز بگذرد و حتی به خطر بیفتد تا به یار خود برسد. شاعر همچنین به خوبی و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دیدن چهره او تمام جهان را برایش فراموش میکند. او انتظار دارد که معشوقش روزی به او پاسخ دهد و از تحمّل دوریهایش میگوید. او در نهایت از دعوت به عشق و درخواستی برای اشتیاق به وصال صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که عشق واقعی مستلزم صبر و استقامت است.