شمارهٔ ۳۹۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
گر عیب کنی که زار می نالم
من زار ز عشق یار می نالم
بلبل چو بدید گل بنالد من
بی دلبر گل عذار می نالم
از عشق گل رخش بصد دستان
دلسوزتر از هزار می نالم
بی قامت همچو سرو او دایم
چون فاخته بر چنار می نالم
در چنگ فراق آهنین پنجه
باریک شدم چو تار می نالم
گرچه به نصیحتم خردمندان
گویند فغان مدار می نالم
چون دیگ پرآب بر سر آتش
می جوشم و زار زار می نالم
چون چنگ فغانم اختیاری نیست
از دست تو ای نگار می نالم
تا همچو نیم دهان نهی بر لب
دور از تو رباب وار می نالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی میگوید. او به معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که از شدت عشق و فراق، به شدت مینالد و زار زار گریه میکند. او خود را همانند بلبل میداند که بدون گل (معشوق) زندگیاش غمانگیز و پر درد است. شاعر همچنین به نصیحت خردمندان گوش نمیدهد و از تصور جدایی همچون دیگی در حال جوش، در درونش آتش میگیرد. در نهایت، او از این میگوید که در غم و اندوه خود، اختیاری از دستش نیست و به شدت برای معشوقش ناله میزند.