نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق تو زیر و زبر دارد دلم

وز جهان آشفته تر دارد دلم

پیش ازین شوریده دل بودم ولیک

این زمان شوری دگر دارد دلم

لاف عشقت می زند با هرکسی

زین سخن جان در خطر دارد دلم

دست در زلف تو زد دیوانه وار

من نمی دانم چه سر دارد دلم

عشق چون پا در میان دل نهاد

دست با غم در کمر دارد دلم

در حصار سینه تنگیها کشید

زآن ز تن عزم سفر دارد دلم

تا مدد از روی تو نبود کجا

بار غم از سینه بر دارد دلم

کمتر از خاکم اگر جز خون خویش

هیچ آبی بر جگر دارد دلم

دور کن از من قضای هجر خود

از تو اومید این قدر دارذ دلم

نزد من کز سیم و زر بی بهره ام

ورچه گنجی پرگهر دارذ دلم

ملک دنیا استخوانی بیش نیست

کش چو سگ بیرون در دارد دلم

سیف فرغانی چو غم از بهر اوست

غم ز شادی دوستر دارد دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که عشقش باعث آشفتگی و درهم ریختگی دلش شده است. قبل از این، دلش شوریده بوده اما اکنون این شوریدگی عمیق‌تر شده است. او احساس می‌کند که عشق باعث خطراتی برای جانش شده و به طور دیوانه‌وار به زلف معشوق دست زده است. دلش درگیر غم و تنهایی است و با یاد معشوق دغدغه‌های زیادی دارد. همچنین، او از انتظار و امید به محبت محبوبش سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که بدون عشق او، بار غم را نمی‌تواند تحمل کند. در نهایت، شاعر به بی‌معنایی دنیا و غم‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که این غم‌ها او را از شادی دور کرده است.