شمارهٔ ۴۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا چوحسن بمعنی نکو بصورت خوب
وصال تست مرا همچو عافیت مطلوب
شهید عشق تو بعد از اجل چو جان زنده
گدای کوی تو نزد همه چو زر محبوب
چو جان حدیث تو شیرین ولیک شورانگیز
غم تو در دل عاشق چو وجد در مجذوب
لبت که مست کند همچو خمر عاشق را
میی زدرد مصفا ولی بشهد مشوب
تو رو نمودی ومشغول شد بغم عاشق
بلا بیامد و منسوب شد بصبر ایوب
بنور روی تو پیش از بروز بتوان دید
جمال صورت کامن پس حجاب غیوب
ایا بملک سلیمان بحسن چون یوسف
منم بعشق زلیخا بحزن چون یعقوب
نه بهر جنت و حورست کوشش عاشق
نه بهر ملک بود مشتغل علی بحروب
امید وصل تو اندر دل و منم محزون
کلید باب فرح با من ومنم مکروب
کرا که نام برآمد بدفتر عشقت
بخواند سر معمازخط نامکتوب
بنزد عاشق جز ذکر تو سخن باطل
بنزد بنده به جز عشق تو هنر معیوب
گرم بدست فتد اندهت بصد شادیش
غذای روح کنم ای غم تو قوت قلوب
که بی عیار محبت دل رهی قلبست
وگر بسکه شاهان شود چو زر مضروب
اگر نه سایه تو بر من اوفتد هستم
چو ذره یی که بود آفتاب ازو محجوب
رجای وصل تو در جان سیف فرغانیست
چنانکه در دل عاصی امید عفو ذنوب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عشقورزی است. شاعر به وصف معشوقی میپردازد که در دل عاشق حس و حال ویژهای ایجاد میکند. چهره و زیبایی معشوق سرمایهای ارزشمند برای عاشق است و غمهای ناشی از دوری از او به قوت دلش تبدیل میشوند. شاعر عاشقانه به تمایز عشق واقعی و مادی اشاره میکند و بیان میکند که عشق به معشوق براساس زیباییها و صفاتش است و نه به امید بهشت و ثروت. در انتها، شاعر ابراز میکند که امید به وصال معشوق همچون دلیلی برای زنده ماندن و تحمل مشکلات است. این شعر به وضوح عواطف عمیق عاشقانه و ناتوانی در جدایی را به تصویر میکشد.