شمارهٔ ۴۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت
مستی امشبم از باده دوشین لبت
نیست شیرین که زفرهاد برای بوسی
ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت
وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست
تا بامسال خوش از بوسه پارین لبت
محتسب سال دگر بر سر کویت آرد
همچنین بی خودم از باده نوشین لبت
طبع شوریده من این همه شیرین کاری
می کند در سخن امروز بتلقین لبت
سیف فرغانی چون وصف تو می کرد گرفت
طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر با بیان عواطف عاشقانهاش نسبت به معشوق، به زیبایی و شیرینی لب او اشاره میکند. او خود را به فرهاد تشبیه میکند که عاشق شیرین است و از بوسه و باده لب معشوق مست میشود. در ادامه، شاعر به شکرین بودن لبهای معشوق و اثر آن بر دل و زبانش اشاره میکند، و همچنین نگران حضور محتسب و عواقب ناشی از عشق و مستیاش در سال آینده است. در نهایت، شاعر به نوعی از زیبایی و لطافت معشوقش سخن میگوید که طبع جنونآور او را به تحسین واداشته است.