نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ایا عشقت گرفته عالم جان

غمت ریش دلست ومرهم جان

تو شیرین لب همی دانی که مارا

چه شور افگنده ای در عالم جان

دل عشاق بردی وترا نیست

غم ایشان چو ایشانرا غم جان

غم اندر کوی عشقت همره دل

دل اندر کار مهرت همدم جان

زگوهرها که لعلت می فشاند

نگین از عشق دارد خاتم جان

برای عشق تو فرزند دل زاد

زحوای تن و ازآدم جان

زنفخ عشق تو هردم بزاید

چو عیسی صد مسیح از مریم جان

چو نفس از درد عشق تو بمیرد

بباید داشت دل را ماتم جان

بجز شوریده عشق تو نبود

درون پرده تن محرم جان

دلی کز عشق شد روشن نباشد

برو پوشیده سر ملهم جان

برای زایران کعبه دل

برآوردیم آب از زمزم جان

بیابم ملک وصلت گر بگیرم

بسان سیف فرغانی کم جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عمق عشق و غم ناشی از آن می‌پردازد. او عشق را به عنوان نیرویی قوی معرفی می‌کند که جان و دل را تحت تأثیر قرار می‌دهد و غم ناشی از آن را بخشی از تجربه عشق می‌داند. شاعر می‌گوید که عشق تو باعث شور و شوق در عالم جان می‌شود و دل عاشقان را دچار درد و رنج می‌کند. همچنین به زیبایی عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که محبتی عمیق‌تر از آنچه انسان‌ها تجربه می‌کنند، وجود ندارد. در نهایت، شاعر با اشاره به زایران کعبه و آرزوی وصال، از جستجوی عشق و حقیقت سخن می‌گوید.