شمارهٔ ۴۲۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای گلستان شکفته بنسیم وباران
همچو غنچه چه کنی روی نهان از یاران
عاشقان گر بخزان از تو بهاری خواهند
بدو رخسار ودو چشم از تو گل از ما باران
طالب سایه تو جمله خورشید رخان
عاشق صورت تو زمره معنی داران
ای چو جان داروی تو خسته دلان را مرهم
من ز درد تو خوشم چون زشفا بیماران
همه در عهد تو در ماتم حسن خویشند
سرخ رویان کلهدارو سیه دستاران
بهر آن زلف که بر پای دلم زنجیرست
نه منم شیفته سر بلکه چو من بسیاران
آدمی چون رهد از عشق که مر انسان را
دیو آن وسوسه گشتند پری رخساران
حزن بر عاشق تو بسته در خواب ولیک
آستان تو شده بالش شب بیداران
سیف فرغانی قول تو ترانه است وغزل
بعد ازین دست بدار از عمل بی کاران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند. او از گلستان و باران صحبت میکند و به زیباییهای یارانی که برای او عزیزند، میپردازد. عاشقان از معشوق بهارهای میخواهند و در جستجوی سایهٔ او هستند. شاعر خود را در درد و رنج عشق توصیف میکند، همچون بیمارانی که به درمان نیاز دارند. او به روح و زیبایی معشوق اشاره میکند و عشق را نیازی طبیعی برای انسان میداند. در پایان، شاعر از جامعهای بیعمل انتقاد میکند و به عشق و هنر فراخوان میدهد.