شمارهٔ ۴۲۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
ما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان
بازار حسن داری دکان درو ملاحت
وآن دو عقیق شیرین در وی شکرفروشان
خون جگر نظر کن سودا پزان خود را
با گوشت پاره دل در دیگ سینه جوشان
خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم
چون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان
هرشب ز بار عشقت در گوشهای خلوت
گردون فغان برآرد از ناله خموشان
با محنتی که دارند از آشنایی تو
بیگانگان شنودند آواز گفت و گوشان
از جام وصلت ای جان هرگز بود که ما را
مجلس بهم برآید ز افغان باده نوشان
چون سیف بر در تو بی کار مزد یابد
محروم نبود آن کو در کار بود کوشان
تا کی کند چو گاوان در ما زبان درازی
کوته نظر که دارد طبع درازگوشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و به تصویر بازار گل و دلباختگی بلبلان میپردازد. او از درد و رنج عاشقانهای که در اثر عشق میکشد، میگوید و ابراز میکند که عشق او چقدر عمیق و پرشور است. شاعر از بیقراری و دلتنگی خود به خاطر فاصله از معشوق و همچنین از نالههای شبانهاش در تنهایی یاد میکند. او از زیبایی و ملاحت معشوق تمجید کرده و به درد دوست داشتن و محنت آشنایی با او اشاره دارد. در نهایت، شاعر به بیان حسرتها و غمهای خود از دوری میپردازد و نارضایتی از کسانی که به او بیاحترامی میکنند، را بازگو میکند.