شمارهٔ ۴۲۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
همی گوید که درد دل بیفزاید ز ناگفتن
اگر چه حد من نبود حدیث عشق تو گفتن
چو بلبل روی گل بیند بود معذور از آشفتن
هوس بازان عشق تو ز وصل چون تو شیرینی
چو فرهادند بی حاصل ز کوه بیستون سفتن
ترا در خواب چون بینم که مشتاقان رویت را
شبست از بهر بیداری و روز از بهر ناخفتن
گل خوش بوی مردم را بخود مشغول می دارد
بخند ای غنچه لب تا گل خجل ماند زاشکفتن
اگر همچون نگین در زر نشاند بخت و اقبالم
ز غیر تو اگر شمعم بخواهم نقش پذرفتن
وگر تو نزد من آیی ز عزت خاک راهت را
بخواهد مردم چشمم بجاروب مژه رفتن
گدا گر توشه یی خواهد کرامت کن ببخشیدن
فقیر از تحفه یی آرذ تفضل کن بپذرفتن
اگر چه ترک من گفتی نگویم ترک تو زیرا
خلاف دوستی باشد بترک دوستان گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سعدی فرغانی درباره عشق میگوید که بیان درد دل باعث افزایش احساسات میشود و عشق قابل گفتن نیست. او به تشبیه بلبل و گل اشاره میکند که در محبت خود معذورند. عشق تو برای هوسبازان شیرین است، اما مانند فرهاد بیثمر میکوشند. سعدی خواب دیدن معشوق را نشانهای از بیخوابی میداند و گل خوشبوی مردم را به خود مشغول کرده است. او از معشوق میخواهد که لبخند بزند تا گل خجالتزده نشود. اگر خوشبخت باشد، برای تو ای گل، همواره آماده است. او میگوید که محبت و دوستی باید پایدار باشد و هرگز نباید ترک آن را گفت.