نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن

از دل نشود پنهان روی تو بپوشیدن

من در عجبم از تو زیرا که ندیدستم

از ماه سخن گفتن وز سرو خرامیدن

هنگام بهار ای جان در باغ چه خوش باشد

بر یاد تو می خوردن بر بوی تو گل چیدن

با پسته خندانت گر توبه کند شاید

هم قند ز شیرینی هم پسته ز خندیدن

در ملکش اگر بودی مانند تو شیرینی

فرهاد شدی خسرو در سنگ تراشیدن

در مذهب عشاقت آنراست مسلمانی

کورا نبود دینی جز دوست پرستیدن

کردیم بسی کوشش تا دوست بدست آید

چون بخت مدد نکند چه سود ز کوشیدن

تا دیده خود بینت با غیر نظر دارد

گر چشم ز جان سازی او را نتوان دیدن

از تیغ جفای او اندیشه مکن ای سیف

تأثیر ظفر نبود از معرکه ترسیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که در شهر بحسن نمی‌توان چهره‌اش را دید، اما زیبایی او در دل همیشه باقی است. او از زیبایی‌های بهار و لذت بردن از گل‌های خوشبو به یاد معشوق یاد می‌کند. همچنین به سختی‌های عشق اشاره کرده و می‌گوید اگرچه تلاش زیادی کرده‌اند، اما وقتی بخت کمکی نمی‌کند، تلاش‌ها نتیجه‌ای نخواهد داشت. در پایان، شاعر به دوستی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ دینی بالاتر از عشق به دوست نیست، و از ترس در برابر مشکلات باید دوری کرد تا به پیروزی دست یافت.