نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو

آخراین عشق مرا با تو سبب چیست بگو

از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب

هرچه را با گل وبا مشک نهی گیرد بو

من چو با روی تو همچون مگسم با شکر

بیش همچون مگس ای دوست مرانم از رو

تیر مژگان تراهمچو هدف سازم دل

چون کشی بر سپر روی کمان ابرو

باغ حسن تو مگر کارگه سامریست

گل فسون گرشده اندر وی ونرگس جادو

چون لبت در دهن جام کند آب حیات

خون ازین غصه برآرم چو صراحی زگلو

دست در گردن خود ساعد سیمین ترا

کس ندیدست مگر دولت زرین بازو

سیف فرغانی از شعر عسل می سازد

غم اودر دل تو همچو مگس درکندو

طبع شاعر نکند وصف تو چون خاطر من

آب هرگز نرود راست چو کژباشد جو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق عمیق خود به معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشقش به آن زیبایی خاص و دلربا، او را سرشار از احساسات کرده است. بوی عشق او را در همه جا همراهی می‌کند و او خود را شبیه مگسی می‌داند که به شیرینی روی معشوق جذابیت دارد. شاعر از تیر مژگان معشوق به عنوان ابزاری برای هدف قرار دادن دلش یاد می‌کند و زیبایی او را همچون جادو توصیف می‌کند. او همچنین اشاره می‌کند که غم و اندوهی که از دوری معشوق دارد، مانند زهر بر او تأثیر می‌گذارد. در انتها، شاعر اشاره می‌کند که هیچ شاعری نمی‌تواند به درستی زیبایی معشوقش را وصف کند، چرا که احساسات درونی او بسیار عمیق‌تر از کلمات است.