شمارهٔ ۴۶۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
به مرگ حالم نزدیک گشت دور از تو
ز دیده و دل من ای همه به تو نگران
مپوش رو که دل و دیده راست نور از تو
بهشت بی تو مرا دوزخیست، از برمن
مرو که خانه بهشتیست پر ز حور ازتو
چو می روی همه در ماتمند عشاقت
بیا که ماتم عشاق هست سور ازتو
زفرقت تو ندانم که حال من چه شود
نه مایلی تو بمن نی منم صبور ازتو
اگرچه در طلب از ما فتورها باشد
تو منعمی نبود در عطا فتور ازتو
زحزن گر طرف دیگری بود هرگز
چه غمخورد چو دلی را بود سرور ازتو
بنفس مرده عشق تواند زنده دلان
بجان حیات پذیرند در قبور ازتو
بلطف خود مددش کن که سیف قرغانی
همی خوهد مدد اندر همه امور ازتو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان عشق و دلتنگی شاعر برای معشوق میپردازد. شاعر از تأثیر عمیق غیبت معشوق در زندگیاش سخن میگوید و میگوید که بدون او بهشتش به جهنم تبدیل شده است. او نگران حال خود به خاطر دوری معشوق است و از او میخواهد که نرود، زیرا عشق او برایش زندگیبخش و سرورآفرین است. شاعر به بیان عواطف شدیدش در مواجهه با درد فراق و انتظار میپردازد و از معشوق میخواهد که با لطف خود به او کمک کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند حیات را حتی در دلهای مرده زنده کند.