نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو

من ازین معنی کردم دل و جان در سر تو

همچو بازان نخورم گوشت ز دست شاهان

استخوان می طلبم همچو سگان از در تو

ای علم کرده ز خورشید سپاه حسنت

مه استاره حشم یک نفر از لشکر تو

دل اشکسته که چون پسته گشادست دهان

قوت جان می طلبد از لب چون شکر تو

تا بمعنی نظرم بر خط و رویت افتاد

عاشقم بر قلم قدرت صورت گر تو

گردنم کز پی پای تو کشد بار سری

طوق دارد ببقای ابد از خنجر تو

پرده بردار که از پشت زمین هر ذره

آفتابی شود از روی ضیاگستر تو

بر ز آغوش و بر تو بخورم گر یکشب

بخت بیدار بخواباندم اندر بر تو

ترک خرگاه جهانی و برآرد شب و روز

مه و خورشید سر از خیمه چون چادر تو

حسن کو جلوه خود میکند اندر مه و خور

هر نفس صورت او جان خوهد از پیکر تو

گر بدانم که دلت را بسماعست نشاط

از رگ جان کنم ابریشم خنیاگر تو

سیف فرغانی پندار که شعر تو زرست

گر ببازار رود هیچ نیارد زر تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر عشق خود را به معشوق ابراز می‌کند و بر زیبایی‌های او تأکید می‌کند. او دل و جان خود را به خاطر این عشق قربانی می‌کند و به طور نمادین از قدرت و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر تمایل دارد تا خود را از دیگران جدا کند و در نزد معشوق زندگی کند، حتی با وجود سختی‌های آن. او تصویر زیبایی از معشوق به دست می‌دهد و بیان می‌کند که عشقش به او فراتر از عشق به زیبایی‌های دنیاست. شاعر همچنین به عشق و شگفتی‌هایی که معشوق در زندگی‌اش به وجود می‌آورد، اشاره می‌کند و خواهان نزدیک شدن به او است. در نهایت، او به جایگاه والای شعر معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که شعر او قیمتی‌تر از زر است.