شمارهٔ ۴۶۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن
ای مشک و عنبر شمه یی از بوی تو
مه پرتوی از آفتاب روی تو
گل را برخسار تو نسبت می کنند
رنگش خوش است اما ندارد بوی تو
در عشق بازی از تو چون من بیدقی
شه می خوهد یعنی رخ نیکوی تو
ما تشنگان را سیل غم از سر گذشت
ای آب حیوان قطره یی از جوی تو
بر خاک هر در آب رو بفروختم
تا نان خرم بهر سگان کوی تو
بالای تو ای شاخ طوبی زو خجل
سرو (و)، بنفشه ترک شد از موی تو
دیوانه زنجیر دار دل نگر
اندر کشاکش مانده با گیسوی تو
چشم تو کیش تیر مژگان پوشد
گرچه کمان دارست از ابروی تو
آن تیرها یک یک بلحظ جان شکر
می افگند گه سوی من گه سوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و بوی دلانگیز محبوب پرداخته و اشاره به قدرت عشق و جاذبه محبوب دارد. شاعر میگوید که بوی مشک و عنبر محبوبش بینظیر است و رنگ گلها در مقایسه با او فاقد بوی دلپذیر اوست. عشق او مانند شطرنجی است که در آن تنها به زیبایی محبوبش توجه دارد. گویای تشنگی عاشقانهای است که با غم و اندوه مواجه شده و تمام خواستههایش را برای رسیدن به محبوبش فدای او کرده است. همچنین، زیبایی چهره و چشمهای محبوب به قدری جذاب است که قادر است دل عاشق را به تنگی اندازد. شاعر در این ابیات احساسی عمیق و توصیفاتی زیبا از عشق و زیبایی بیان کرده است.