نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در رخت می نگرم جلوه گه جان اینجاست

در قدت می نگرم سرو خرامان اینجاست

من دل سوخته خواهم که لب تشنه خویش

بر دهان تو نهم کآبخور جان اینجاست

خانه یی چون حرم و بر در و بامش عشاق

چون مگس جمع شده کآن شکرستان اینجاست

پرده داران تو گر چند بسنگم بزنند

نروم همچو سگ از در که مرا نان اینجاست

من دوا یابم اگر لطف تو گوید که بده

مرهم وصل، که این خسته هجران اینجاست

اندرین مجمع اگر جمع شوم شاید ازآنک

رخ و زلفی که مرا کرد پریشان اینجاست

یوسف حسنی و در هر طرفی چون یعقوب

از برای تو بسی عاشق گریان اینجاست

تو امام همه خوبانی و با آن قامت

قبله کافر و محراب مسلمان اینجاست

تو زر لطف کنی بخش و چو من درویشی

آخر ای گنج گهر با دل ویران اینجاست

باز روح ار ز پی صید روان شد، آن تن

که بدل همچو جلاجل کند افغان اینجاست

دور ازین باغ رقیب تو بهرجا که بود

همچو اشکسته سفالیست که ریحان اینجاست

ای بکعبه شده در بادیه چون اعرابی

آب باران چه خوری؟ چشمه حیوان اینجاست

سیف فرغانی از آن نور روان چون خورشید

روز وصلی که ندارد شب هجران اینجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جذابیت معشوق می‌پردازد. او از زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق صحبت می‌کند و عشقش را به عنوان یک آتش سوزان توصیف می‌کند. شاعر با احساساتی پرشور بیان می‌کند که در کنار معشوق خود، همه چیز فراموش می‌شود و هرگونه ناراحتی و رنج هجران با وصال او تسکین می‌یابد. در انتها، او اشاره می‌کند که معشوق به قدری مقدس و عزیز است که همه در عشق او دچار حیرت و شگفتی شده‌اند. شاعر همچنین به جاذبه‌های روحانی و معنوی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در دوری از او، روحش همواره به سمت او مشتاق است.